✦ گنجینه آثار
ارمغان بهارملکالشعرا بهار
۰زیرمجموعه۱صفحه فعلی
آثار این بخش
نمایش ۲۴ اثر در صفحه ۱
♧
نظماندرزهای «آذرپاد مارسپندان» از پهلوی به پارسی، در تابستان ۱۳۱۲
ملکالشعرا بهار
مقدمهدر تابستان گذشته تنهایی و فراغتی دست داد. در آن تنهایی و در بستگی بیکار ننشستم و در بستگی…
ارمغان بهار♧آیین زرتشت
ملکالشعرا بهار
چنین گفت در گاتها زردهشتکه بر دیو ریمن نمایید پشت
ارمغان بهار♧به نام یزدان - این (است) اندرز انوشک روان اتروپات مارسپندان
ملکالشعرا بهار
بخواندم زگفتار دانای رادکه اندرز فرزند راکرد یاد
ارمغان بهار♧فقرۀ ۱
ملکالشعرا بهار
اینپیدا (است) کهآذرپاد را فرزند تنیزاد نبود، و از آن پس آیستان «نیاز و دعا» به یزدان…شنیدم که دانا نبودش پسر
ارمغان بهار♧فقرۀ ۲
ملکالشعرا بهار
پسر من! کرفکاندیش بوی، نه گناهاندیش، چه مردم تا جاودان زمان زنده نی، چه چیز که آن می…که جان پدرکرفه اندیش باش
ارمغان بهار♧فقرۀ ۳
ملکالشعرا بهار
آن گذشته فراموش کن، و ان ناامده را بیش (و) تیمار مبر.فراموش کن چیزهای شده
ارمغان بهار♧فقرۀ ۴
ملکالشعرا بهار
بخدای و سردار مرد، وستار وکستاخ مباش.مشو تند وگستاخ و نااستوار
ارمغان بهار♧فقرۀ ۵
ملکالشعرا بهار
هرچه به تو نه نیکواست تو نیز به دگرکس مکن.هر آن چیزکان زی تو نبود نکو
ارمغان بهار♧فقرۀ ۶
ملکالشعرا بهار
اندر خدایان و دوستان یگانه باش.یگانه شو آموزگارانت را
ارمغان بهار♧فقرۀ ۷
ملکالشعرا بهار
خویشتن به بندگی کس مسپار.مشو خویشتن بنده در زندگی
ارمغان بهار♧فقرۀ ۸
ملکالشعرا بهار
هرکه با تو به خشم وکین رود هرآینه از وی دور باشرود هرکه با تو به خشم و به کین
ارمغان بهار♧فقرۀ ۹
ملکالشعرا بهار
باستان (آغاز و همواره) و همه گاه امید بر یزدان دار و دوست آن گیر که ترا سودمندتر بود.امیدت به دادار دارنده بند
ارمغان بهار♧فقرۀ ۱۰
ملکالشعرا بهار
به چیز یزدان و امهرسپندان توخشا (توزنده - عمل کننده) و جانسپار باش.به گیتی ره ایزدی توختن
ارمغان بهار♧فقرۀ ۱۱
ملکالشعرا بهار
راز به زنان مبر.به زن راز پنهان مکن اشکار
ارمغان بهار♧فقرۀ ۱۲
ملکالشعرا بهار
هرچه اشنوی نیوش، یاوه مگوی.نیوشنده باش و سخن درپذیر
ارمغان بهار♧فقرۀ ۱۳
ملکالشعرا بهار
زن و فرزند خویشتن جدا از فرهنگ بمهل، کت تیمار و بیش (رنج و غم) گران نرسد و پشیمان نشوی…مبادا ز فرهنگ و دانش جدا
ارمغان بهار♧فقرۀ ۱۴، ۱۵
ملکالشعرا بهار
بیگاه مخند. پیش و پس پاسخ به پیمانه گیر (پیمان - انداز)به بیگاه بر روی مردم مخند
ارمغان بهار♧فقرۀ ۱۶
ملکالشعرا بهار
به هیچ کس افسوس (استهزاء) مکن.مکن هیچ افسوس با مردمان
ارمغان بهار♧فقرۀ ۱۷، ۱۸، ۱۹، ۲۰
ملکالشعرا بهار
با دژآگاه (نادان و بیتربیت) مرد همراز مباش.با خشمگین مردم همره مباش.
ارمغان بهار♧فقرۀ ۲۱
ملکالشعرا بهار
با مست مرد همخورش مشو.مشو همخور و خفتبامستمرد
ارمغان بهار♧فقرۀ ۲۲
ملکالشعرا بهار
از بدگوهر مرد، و بد تخمه مرد افام مستان و مده، چه وخش گران باید دادن و همه گاه به درخانهٔ…به بدگوهران وام هرگز مده
ارمغان بهار♧فقرۀ ۲۳
ملکالشعرا بهار
دشن چشم (بدچشم) مرد به یاری مگیر.مشو هیچ با مرد بدچشم یار
ارمغان بهار♧فقرۀ ۲۴
ملکالشعرا بهار
بر ارشکین (حسود) مرد خواسته منمای.به رشکاوران هیچ منمای زر
ارمغان بهار♧فقرۀ ۲۵
ملکالشعرا بهار
اندر پادشاهان وژیر ( گزیر، چاره و تدبیر) به دروغ به پایان مبر.چو پیدا شدت نزد شاهان فروغ
ارمغان بهار