✦ گنجینه آثار
قصایدامیر معزی
۰زیرمجموعه۵صفحه فعلی
آثار این بخش
نمایش ۲۴ اثر در صفحه ۵
♧
شمارهٔ ۹۷
امیر معزی
همیشه دولت و اقبال شاه سنجر بادبه بزم و رزم کفش جفت جام و خنجر باد
قصاید♧شمارهٔ ۹۸
امیر معزی
جاودان گیتی به حکم شاه گیتی دار بادجایگاه بدسگال شاه گیتی دار باد
قصاید♧شمارهٔ ۹۹
امیر معزی
خدایگان جهانی خدای یار تو بادسعادت ابدی جفت روزگار توباد
قصاید♧شمارهٔ ۱۰۰
امیر معزی
عید و آدینه بهم بر پادشا فرخنده بادطالعش سعد و دلش شاد و لبش پرخنده باد
قصاید♧شمارهٔ ۱۰۱
امیر معزی
دولت و دین را خدای فر و بها دادمُلک مَلِک را نظام و نور و نوا داد
قصاید♧شمارهٔ ۱۰۲
امیر معزی
دولت موافقان تو را جاه و مال دادگردون مخالفان تورا گوشمال داد
قصاید♧شمارهٔ ۱۰۳
امیر معزی
شهی که گوهر و دینار رایگانی دادهرآنچه داد خدایش خدایگانی داد
قصاید♧شمارهٔ ۱۰۴
امیر معزی
هرکس که دل بر آن صنم دلستان نهادجان در بلا فکند و تن اندر هَوان نهاد
قصاید♧شمارهٔ ۱۰۵
امیر معزی
تا نگار من ز سنبل بر سمن پر چین نهادداغ حسرت بر دل صورتگران چین نهاد
قصاید♧شمارهٔ ۱۰۶
امیر معزی
بتی کاو نسبت از نوشاد دارددلم هر ساعت از نو، شاد دارد
قصاید♧شمارهٔ ۱۰۷
امیر معزی
ترکیکه دو لب شیرین چون شهد و شکر دارددو دایرهٔ مشکین بر طرف قمر دارد
قصاید♧شمارهٔ ۱۰۸
امیر معزی
مَلِک سنجر جهانداری به میراث از پدر داردپدر شادست در فردوس تا چون او پسر دارد
قصاید♧شمارهٔ ۱۰۹
امیر معزی
ز مشرق تا حد مشرق شناسد هرکه دین داردکه دین رونق به تأیید امیرالمؤمنین دارد
قصاید♧شمارهٔ ۱۱۰
امیر معزی
بتی که او نسب از لعبتان چین داردبه روز پاک بر از شب هزار چین دارد
قصاید♧شمارهٔ ۱۱۱
امیر معزی
هر روزکه خورشید سر ازکوه برآرداز فتح و ظفر شاه جهان را خبر آرد
قصاید♧شمارهٔ ۱۱۲
امیر معزی
تا شهریار دادگر آهنگ شام کردصبح مخالفان همه در شامشام کرد
قصاید♧شمارهٔ ۱۱۳
امیر معزی
آن خداوند که آفاق به یک فرمان کردملک آفاق به فرمان ملک سلطان کرد
قصاید♧شمارهٔ ۱۱۴
امیر معزی
ازگل همی نگارم سنبل برآوردهرگز گلی که دید که سنبل برآورد
قصاید♧شمارهٔ ۱۱۵
امیر معزی
چیست آنگوهرکه ارکان دست خمّار آوردگوهری کان گوهر مردم پدیدار آورد
قصاید♧شمارهٔ ۱۱۶
امیر معزی
بر گل از سنبل نگارم دام مادام آوردتا چو صیادان دلم را پای در دام آورد
قصاید♧شمارهٔ ۱۱۷
امیر معزی
بهاری کز دو رخسارش همی شمس و قمر خیزدنگاریکز دو یاقوتش همی شهد و شکر خیزد
قصاید♧شمارهٔ ۱۱۸
امیر معزی
ز فَرّ باد فروردین جهان چو خلد رضوان شدهمه حالش دگرگون شد همه رسمش دگرسان شد
قصاید♧شمارهٔ ۱۱۹
امیر معزی
شه مشرق ملک سنجر به دارالملک باز آمدسپاس و شکر یزدان را که شاد و سرفراز آمد
قصاید♧شمارهٔ ۱۲۰
امیر معزی
اَلمِنهٔ لله که به اقبال خداوندشادند چه بیگانه و چه خویش و چه پیوند
قصاید