✦ گنجینه آثار
غزلیاتامیر معزی
۰زیرمجموعه۱صفحه فعلی
آثار این بخش
نمایش ۲۴ اثر در صفحه ۱
♧
شمارهٔ ۱
امیر معزی
بیار آن چه دلِ ما به یکدگر کَشَدابه سر کش آن چه بلا و اَلَم به سر کشدا
غزلیات♧شمارهٔ ۲
امیر معزی
ماهرویا ز غم عشق نگه دار مرامگذر از بیعت دیرینه و مگذار مرا
غزلیات♧شمارهٔ ۳
امیر معزی
موی چون غالیه و روی چو دیباست تو راعقده از غالیه بر دیبا زیباست تو را
غزلیات♧شمارهٔ ۴
امیر معزی
شب نماید در صفت زلفین آن بت روی رامه نماید در صفت رخسار آن دلجوی را
غزلیات♧شمارهٔ ۵
امیر معزی
ز عشق لاف تو ای پیر فوطه پوش خطاستکه عشق و فوطه و پیری بهم نیاید راست
غزلیات♧شمارهٔ ۶
امیر معزی
حلقههای زلف جانان تا سراندر سرزده استدل ز من بگریخته است و زیر زلف او شده است
غزلیات♧شمارهٔ ۷
امیر معزی
مرا نگارا با روی تو چه جای غم استکه چون تو یار ز خوبان روزگار کم است
غزلیات♧شمارهٔ ۸
امیر معزی
خطّی است که بر عارض آن ماه تنیدهستیا دست فلک غالیه بر ماه کشیدهست
غزلیات♧شمارهٔ ۹
امیر معزی
گر تو پنداری که رازم بیتو پیدا نیست هستیا دلم مشتاق آن رخسار زیبا نیست هست
غزلیات♧شمارهٔ ۱۰
امیر معزی
ای روی تو رخشندهتر از قبلهٔ زردشتبیروی تو چون زلف تو گوژست مرا پشت
غزلیات♧شمارهٔ ۱۱
امیر معزی
از پس پنجاه سال عشق به ما چون فتاداز بر ما رفته بود روی به ما چون نهاد
غزلیات♧شمارهٔ ۱۲
امیر معزی
امروز بت من سر پیکار نداردجز دوستی و عذر و لَطَف کار ندارد
غزلیات♧شمارهٔ ۱۳
امیر معزی
امروز بتم تیغ جفا آخته داردخون دلم از دیده برون تاخته دارد
غزلیات♧شمارهٔ ۱۴
امیر معزی
مرا گذر بهسوی کوی یار باید کردزدیده بر سرکویش نثار باید کرد
غزلیات♧شمارهٔ ۱۵
امیر معزی
مشک نقاب قمر خویش کردسیم حجاب حجر خویش کرد
غزلیات♧شمارهٔ ۱۶
امیر معزی
ترکی که همی بر سمن از مشک نشان کردیک باره سمن برگ به شمشاد نهانکرد
غزلیات♧شمارهٔ ۱۷
امیر معزی
سرو روان چو کوه به کردار ماه کردخط آمد وکنارهٔ ماهش سیاه کرد
غزلیات♧شمارهٔ ۱۸
امیر معزی
بنده بودن تورا سزا باشدچون تو اندر جهان کجا باشد
غزلیات♧شمارهٔ ۱۹
امیر معزی
رفت یار و غمی ز یار بماندجان زغم زار و تن نزار بماند
غزلیات♧شمارهٔ ۲۰
امیر معزی
عشق یارم هر زمانی منزل اندر دل کندتا به زیر حلقهٔ زلفش دلم منزلکند
غزلیات♧شمارهٔ ۲۱
امیر معزی
دام که بر لاله و عنبر نهنداز پی صید دل غمخور نهند
غزلیات♧شمارهٔ ۲۲
امیر معزی
جز تو مرا یار و غمگسار نشایدبی تو مرا جاودان بهشت نباید
غزلیات♧شمارهٔ ۲۳
امیر معزی
سر بر خط عشق تو نهادیم دگرباردر دام بلای تو فتادیم دگربار
غزلیات♧شمارهٔ ۲۴
امیر معزی
آن شب که مرا بودی وصل تو به کف بربا دوست نشستم به سرکوی لَطَف بر
غزلیات