✦ گنجینه آثار
قصایدابوالحسن فراهانی
۰زیرمجموعه۱صفحه فعلی
آثار این بخش
نمایش ۲۴ اثر در صفحه ۱
♧
شمارهٔ ۱
ابوالحسن فراهانی
آنم که از ضمیر منست انور آفتابزان برندارد ازقدم من سر آفتاب
قصاید♧شمارهٔ ۲
ابوالحسن فراهانی
ترسم که بس که می کنم از درد اضطراباز من چو نور دیده کند یار اجتناب
قصاید♧شمارهٔ ۳
ابوالحسن فراهانی
خوش در نگار بسته دگر نوبهارستگل رنگ کرده باز به خون هزار دست
قصاید♧شمارهٔ ۴
ابوالحسن فراهانی
ای از سپاه خط تو خورشید در حصارحسن تو بسته پنجهٔ خورشید را نگار
قصاید♧شمارهٔ ۵
ابوالحسن فراهانی
گذشت آن که روی لاله خیمه بر گلزارشکوفه بر فلک افکند از طرب دستار
قصاید♧شمارهٔ ۶
ابوالحسن فراهانی
چنان گریستم از درد دوری دلبرکه کشتی فلک افکنده اندرو لنگر
قصاید♧شمارهٔ ۷
ابوالحسن فراهانی
غمم نمی رود از دل به گریه بسیارکسی به آب ز آینه چون برد زنگار
قصاید♧شمارهٔ ۸
ابوالحسن فراهانی
زهی ز خوی تو بر باد داده جان آتشفکنده آتش روی تو در جهان آتش
قصاید♧شمارهٔ ۹
ابوالحسن فراهانی
ای زخط بگرفته خورشید رخت در بر هلالجز تو کس را نیست خورشید از گل ار عنبر هلال
قصاید♧شمارهٔ ۱۰
ابوالحسن فراهانی
گرفتم آینه تا بنگرم حقیقت حالز ضعف خویش نبینم در آینه تمثال
قصاید♧شمارهٔ ۱۱
ابوالحسن فراهانی
ز روزگار ندیدم دمی فراغت بالبیار ساقی جامی زباده مالامال
قصاید♧شمارهٔ ۱۲
ابوالحسن فراهانی
زهی ز غیرت ابروت دلشکسته هلالز روی خوب تو خورشید را رسیده زوال
قصاید♧شمارهٔ ۱۳
ابوالحسن فراهانی
زبس که ریختم از دیده خون دل بیرونکنون برونم از خون پرست همچو درون
قصاید♧شمارهٔ ۱۴
ابوالحسن فراهانی
اشک نبود این که می بارم ز روز تار منروز اختر می شمارد چشم اختر بار من
قصاید♧شمارهٔ ۱۵
ابوالحسن فراهانی
ز جور دل که هیچ کس مباد چنینسرم مباد گرم سررسید بر بالین
قصاید♧شمارهٔ ۱۶
ابوالحسن فراهانی
بیابیا قدمی نه چو گل به صحن چمنچو غنچه چند توان بود پای در دامن
قصاید♧شمارهٔ ۱۷
ابوالحسن فراهانی
شد چنان گرم جهان ز آمدن تابستانکه رسد عاشق از گرمی معشوق به جان
قصاید♧شمارهٔ ۱۸
ابوالحسن فراهانی
ای مکان پاسبانانت فراز آسمانزآسمان تا آستانت از زمین تا آسمان
قصاید♧شمارهٔ ۱۹
ابوالحسن فراهانی
باد نوروز آمد و آورد بوی یاسمینبهر رقص آمد برون دست چنار از آستین
قصاید♧شمارهٔ ۲۰
ابوالحسن فراهانی
از بس که گریه کردم و از بس کشیدم آهطوفان آب و آتش ماهی گرفت و ماه
قصاید♧شمارهٔ ۲۱
ابوالحسن فراهانی
باز این منم گذاشته در کوی یار پایبر اختیار خود زده بی اختیار پای
قصاید♧شمارهٔ ۲۲
ابوالحسن فراهانی
زبس که یافت دلم لذت گرفتاریبه دام افتد اگر صد رهش برون آری
قصاید♧شمارهٔ ۲۳
ابوالحسن فراهانی
زهی نگاه تو سرگرم مردمآزاریمنم ز چشم تو در عین گرم بازاری
قصاید♧شمارهٔ ۲۴
ابوالحسن فراهانی
دامنم دریای خون زین چشم خون پالاستیهرکه چشمش ابر باشد دامنش دریاستی
قصاید