✦ گنجینه آثار

غزلیاتابوالحسن فراهانی

۰زیرمجموعه۱صفحه فعلی

آثار این بخش

نمایش ۲۴ اثر در صفحه ۱
رفتن به شماره غزلشماره غزل را وارد کنید تا همان اثر مستقیم باز شود.
♧

شمارهٔ ۱

ابوالحسن فراهانی
چشم ترم به آب رسانیده آب راحاجت نشد به رفتن دریا سحاب را
غزلیات
♧

شمارهٔ ۲

ابوالحسن فراهانی
محنتی هر ساعت از تو پیش می آید مراپیش محنت های بیش از بیش می آید مرا
غزلیات
♧

شمارهٔ ۳

ابوالحسن فراهانی
مخواه از دوستان ای دوست عذر کم‌نگاهی راکه هم چشم تو خواهد کرد آخر عذرخواهی را
غزلیات
♧

شمارهٔ ۴

ابوالحسن فراهانی
از آن در سینه دارم دل که باشد درد و داغ آنجانه زان دارم که باشد شادمانی و فراغ آنجا
غزلیات
♧

شمارهٔ ۵

ابوالحسن فراهانی
ز گریه منع مکن دیده پر آب مراکه برطرف کنی از کشتن اضطراب مرا
غزلیات
♧

شمارهٔ ۶

ابوالحسن فراهانی
بهر قتلم یک نفس بس نرگس جانانه راشعله ای کافی بود بال و پر پروانه را
غزلیات
♧

شمارهٔ ۷

ابوالحسن فراهانی
چون گرم گریه کردم چشم گهرفشان راانداختم به ساحل چون موج آسمان را
غزلیات
♧

شمارهٔ ۸

ابوالحسن فراهانی
سوختم ترسم که رویش دیده باشد بی نقابزآن که می بینم که تابی هست اندر آفتاب
غزلیات
♧

شمارهٔ ۹

ابوالحسن فراهانی
مرا کناره ی جویی و یک سبوی شرابهزار بار زجنت به است و بوی شراب
غزلیات
♧

شمارهٔ ۱۰

ابوالحسن فراهانی
عشق گل گر آشکارا کرد بلبل باک نیستعاشقی ترسد ز رسوایی که عشقش پاک نیست
غزلیات
♧

شمارهٔ ۱۱

ابوالحسن فراهانی
بی‌گل روی تو بر ما جام صهبا آتش استدر نظر آب است اما در سویدا آتش است
غزلیات
♧

شمارهٔ ۱۲

ابوالحسن فراهانی
تار زلفت گر چو بخت تار با ما یار نیستیک گره کمتر به دور افکن دلم دشوار نیست
غزلیات
♧

شمارهٔ ۱۳

ابوالحسن فراهانی
منت ایزد را که سودای توام از سر نرفترفت جان، اما غمت از جان غم پرور نرفت
غزلیات
♧

شمارهٔ ۱۴

ابوالحسن فراهانی
ز یار شکوه عاشق به کفر نزدیک استبدی که صاحب روی نکو کند نیک است
غزلیات
♧

شمارهٔ ۱۵

ابوالحسن فراهانی
گرنه دلجویی نمودی قامت دلجوی دوستاز خجالت سرفکندی پیش ماه روی دوست
غزلیات
♧

شمارهٔ ۱۶

ابوالحسن فراهانی
نسبتی محراب ابرو را به هر محراب نیستآن چه در دل و آنچه در گل جا کند یک باب نیست
غزلیات
♧

شمارهٔ ۱۷

ابوالحسن فراهانی
لب ز کوثر تر نمی‌سازیم ما تا آتش استدرد ما آتش‌پرستان را مداوا آتش است
غزلیات
♧

شمارهٔ ۱۸

ابوالحسن فراهانی
ز ضعف تن مژه‌ام را به هم رسیدن نیستنبستن مژه از مرده بهر دیدن نیست
غزلیات
♧

شمارهٔ ۱۹

ابوالحسن فراهانی
یار شادان رفت و با خود جان ناشادم نبردجان رفیقش کردم و چندانکه جان دادم نبرد
غزلیات
♧

شمارهٔ ۲۰

ابوالحسن فراهانی
مطلب هرکس که بینی مالی و جاهی بودترک مال و مطلب دنیا مرا شاهی بود
غزلیات
♧

شمارهٔ ۲۱

ابوالحسن فراهانی
اگر خاک سر کویش که بر خونم شرف داردصبا دارد دریغ از دیده ام حق بر طرف دارد
غزلیات
♧

شمارهٔ ۲۲

ابوالحسن فراهانی
مرا لب‌های آتشناک آن جانانه می‌سوزدکه گر بر لب نهد ساغر لب پیمانه می‌سوزد
غزلیات
♧

شمارهٔ ۲۳

ابوالحسن فراهانی
تابم به تن از طرهٔ پیچان تو افتادچاکم به دل از چاک گریبان تو افتاد
غزلیات
♧

شمارهٔ ۲۴

ابوالحسن فراهانی
نمی‌خواهم کسی با نازنین من سخن گویداگرچه قاصد من باشد و پیغام من گوید
غزلیات