اثر ادبی

غزل شمارهٔ ۳۱ - چشم مست

شهریار•گزیدهٔ غزلیات•وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
♡
۰

برداشت پرده شمعم و پروانه پرگرفت

بازار شوق پردگیان باز درگرفت

۱

شمع طرب شکفت در آغوش اشک و آه

ابری به هم برآمد و ماهی به برگرفت

۲

زین خوشترت کجا خبری در زند که دوست

سر بی‌خبر به ما زد و از ما خبر گرفت

۳

بار غمی که شانه تهی کرد از او فلک

این زلف و شانه خواهدم از دوش برگرفت

۴

این ماجرای عشق حدیثی مفصّل است

قاصر بیان که قصّه چنین مختصر گرفت

۵

یک تار موی او به دو عالم نمی‌دهند

با عشقش این معامله گفتیم و سرگرفت

۶

تا چون کند به ابرو و مژگان که چشم مست

دستی به نیزه برد و به دستی سپر گرفت

۷

چشمک زند ستاره صفت با نسیم صبح

شمع دلی که دامن آه سحر گرفت

۸

چون اسم چشم نرگس مخمور، ژاله بار

در این چمن که لاله به کف جام زر گرفت

۹

چون شعر خواجه تازه و تر بود شهریار

شعر تو هم که درس خود از چشم تر گرفت

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…