اثر ادبی

غزل شمارهٔ ۳۴ - ملال محبت

شهریار•گزیدهٔ غزلیات•وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
♡
۰

گاهی گر از ملال محبت بخوانمت

دوری چنان مکن که به شیون برانمت

۱

چون آه من به راه کدورت مرو که اشک

پیک شفاعتی‌ست که از پی دوانمت

۲

تو گوهر سرشکی و دردانهٔ صفا

مژگان فشانمت که به دامن نشانمت

۳

سرو بلند من که به دادم نمی‌رسی

دستم اگر رسد، به خدا می‌رسانمت

۴

پیوند جان جداشدنی نیست ماه من

تن نیستی که جان دهم و وارهانمت

۵

ماتم‌سرای عشق به آتش چه می‌کشی

فردا به خاک سوختگان می‌کشانمت

۶

دست نوازشی به سر و گوش من بکش

سازی شدی که شور و نوایی بخوانمت

۷

تو ترک آبخورد محبت نمی‌کنی

اینقدر بی‌حقوق هم ای دل ندانمت

۸

ای غنچهٔ گلی که لب از خنده بسته‌ای

بازآ که چون صبا به دمی بشکفانمت

۹

یک شب به رغم صبح به زندان من بتاب

تا من به رغم شمع سر و جان فشانمت

۱۰

چوپان دشت عشقم و نای غزل به لب

دارم غزال چشم سیه می‌چرانمت

۱۱

لبخند کن معاوضه با جان شهریار

تا من به شوق این دهم و آن ستانمت

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…