اثر ادبی

غزل شمارهٔ ۳۷ - دیوان و دیوانه

شهریار•گزیدهٔ غزلیات•وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
♡
۰

یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد

درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد

۱

من چون ز پا بیفتم درمان درد من اوست

درد آن بود که از پا درمان من بیفتد

۲

چشمم به چشمش افتاد اما نبود چشمی

کز برق آن شرر در ارکان من بیفتد

۳

یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست

دردانه‌ام ز چشم گریان من بیفتد

۴

ماهم به انتقام ظلمی که کرده با من

ترسم به درد عشق و هجران من بیفتد

۵

دور فلک فکنده در چاهم و عجب نیست

ماهش به دور آه و فغان من بیفتد

۶

از گوهر مرادم چشم امید بسته است

این اشک نیست کاندر دامان من بیفتد

۷

من خود به سر ندارم دیگر هوای سامان

گردون کجا به فکر سامان من بیفتد

۸

دست خیال یازد شب در کمند مهتاب

رستم اگر به چاه زندان من بیفتد

۹

خواهد شد از ندامت دیوانه شهریارا

گر آن پری به دستش دیوان من بیفتد

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…