اثر ادبی

غزل شمارهٔ ۴۲ - طغرای امان

شهریار•گزیدهٔ غزلیات•وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

آمد آن شاهد دل برده و جان بازآورد

جانم از نو به تن آن جان جهان بازآورد

۱

اشک غم پاک کن ای دیده که در جوی شباب

آب رفته است که آن سرو روان بازآورد

۲

نوجوانی که غم دوری او پیرم کرد

باز پیرانه سرم بخت جوان بازآورد

۳

گل به تاراج خزان رفت و بهارش از نو

تاج سر کرد و علیرغم خزان بازآورد

۴

پرئی را که به صد آینه افسون نشدی

دل دیوانه به فریاد و فغان بازآورد

۵

آزمودم ملکوتی ملک رحمت را

در دل شب به یکی ناله توان بازآورد

۶

دست عهدی که زدش بر در دل قفل وفا

درج عفت به همان مهر و نشان بازآورد

۷

تیر صیاد خطا رفت و ز دیوان قضا

پیک راز آمد و طغرای امان بازآورد

۸

شهریارا ز خراسان به ری آوردش باز

آن خدائی که هم او از همدان بازآورد

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…