اثر ادبی

غزل شمارهٔ ۴۸ - یادی از ایرج

شهریار•گزیدهٔ غزلیات•وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

خوابم آشفت و سر خفته به دامان آمد

خواب دیدم که خیال تو به مهمان آمد

۱

گوئی از نقد شبابم به شب قدر و برات

گنجی از نو به سراغ دل ویران آمد

۲

ماه درویش‌نواز از پس قرنی بازم

مردمی کرد و بر این روزن زندان آمد

۳

دل همه کوکبه‌سازی و شب‌افروزی شد

تا به چشمم همه آفاق چراغان آمد

۴

دل بریان نگر و سفرهٔ احسان خدا

کاینچنین سرزده مهمان به سر خوان آمد

۵

وعده وصل ابد دادی و دندان به جگر

پا فشردم همه تا عمر به پایان آمد

۶

با من این نسیه که همراه به نسیانم بود

هنری شد که به نقد آفت حرمان آمد

۷

بی‌خیال سر و سامان که چه بسیار مرا

با خیالی سر شوریده به سامان آمد

۸

ایرجا یاد تو شادان که از این بیت تو هم

چه بسا درد که نزدیک به درمان آمد

۹

یاد ایام جوانی جگرم خون می‌کرد

خوب شد پیر شدم کم‌کم و نسیان آمد

۱۰

شهریارا دل عشاق به یک سلسله‌اند

عشق از این سلسله خود سلسله‌جنبان آمد

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…