اثر ادبی

غزل شمارهٔ ۴۹ - افسانه شب

شهریار•گزیدهٔ غزلیات•وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
♡
۰

ماندم به چمن شب شد و مهتاب برآمد

سیمای شب آغشته به سیماب برآمد

۱

آویخت چراغ فلک از طارم نیلی

قندیل مه آویزه محراب برآمد

۲

دریای فلک دیدم و بس گوهر انجم

یاد از توام ای گوهر نایاب برآمد

۳

شد مست چو من بلبل عاشق به چمنزار

تا لاله به کف جام می ناب برآمد

۴

تصویر خیال تو پری کرد تجلی

چون شمع به خلوتگه اصحاب برآمد

۵

چون غنچه دل تنگ من آغشته به خون شد

تا یادم از آن نوگل سیراب برآمد

۶

ماهم به نظر در دل ابر متلاطم

چون زورقی افتاده به گرداب برآمد

۷

ای مرغ حق افسانهٔ شبگیر رها کن

در دیدهٔ مستان چمن خواب برآمد

۸

از راز فسونکاری شب پرده برافتاد

هر روز که خورشید جهانتاب برآمد

۹

دیدم به لب جوی جهان گذران را

آفاق همه نقش رخ آب برآمد

۱۰

از کید مه و مهر به راحت نکند خواب

آن کس که در این منزل ناباب برآمد

۱۱

در صحبت احباب ز بس روی و ریا بود

جانم به لب از صحبت احباب برآمد

۱۲

کی بوده وفا یاد حریفان مکن ای دل

پندار که آن واقعه در خواب برآمد

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…