✦ گنجینه آثار
غزلیات و قصایدمیرزاده عشقی
۰زیرمجموعه۱صفحه فعلی
آثار این بخش
نمایش ۲۴ اثر در صفحه ۱
♧
شمارهٔ ۱ - کوه الوند و شهر همدان
میرزاده عشقی
کوهِ الوند که شهرِ همدان دامنش استجامهٔ سبز به بر دارد و طوطیمنش است
غزلیات و قصاید♧شمارهٔ ۲ - در وصف طبیعت و ذکری از سید ضیاء الدین طباطبائی
میرزاده عشقی
چو این منظومهٔ آفاق، سرتاسر مُنَظَّم شدهمانا فارغ آفاقآفرین، از نظمِ عالم شد
غزلیات و قصاید♧شمارهٔ ۳ - مخالفت با قرارداد ایران و انگلیس
میرزاده عشقی
نامِ دژخیمِ وطن، دل بشنود، خون میکندپس بدین خونخوار، اگر شد روبهرو چون میکند؟
غزلیات و قصاید♧شمارهٔ ۴ - نارضایتی از خلقت
میرزاده عشقی
خلقت من در جهان یک وصلهٔ ناجور بودمن که خود راضی به این خلقت نبودم زور بود؟
غزلیات و قصاید♧شمارهٔ ۵ - درد وطن
میرزاده عشقی
ز اظهار درد، درد مداوا نمیشودشیرین دهان به گفتن حلوا نمیشود
غزلیات و قصاید♧شمارهٔ ۶ - لرنامه: در چگونگی اوضاع لرستان
میرزاده عشقی
ای بلهوس، تراست به سر، گر هوای لریا آن که گشته تنگ، دلت از برای لر
غزلیات و قصاید♧شمارهٔ ۷ - زندگی و مرگ من
میرزاده عشقی
گرسنه چون شیرم و برهنه چو شمشیربرهنهای شیر گیر و گرسنهای شیر
غزلیات و قصاید♧شمارهٔ ۸ - تجدید مطلع
میرزاده عشقی
در سر پیری برهنهپا بد «مولییر»گاو بدزدید در شباب «شکسپیر»
غزلیات و قصاید♧شمارهٔ ۹ - تجدید مطلع
میرزاده عشقی
باری ازین عمر سفله سیر شدم سیرتازه جوانم ز غصه پیر شدم پیر
غزلیات و قصاید♧شمارهٔ ۱۰ - زندانی شدن شاعر
میرزاده عشقی
خوشا اطراف تهران و خوشا باغات شمرانشخوشا شب های شمرانش و خوشا بزم مقیمانش
غزلیات و قصاید♧شمارهٔ ۱۱ - نامه عشقی
میرزاده عشقی
سزد ای شام چرخ تیره وش! وقتی سحر گردینه هر شام و سحر، ای تیره گردون تیره تر گردی
غزلیات و قصاید♧شمارهٔ ۱۲ - چکامه جنگ: شکایت از مهاجرین و پیشامدهای ایام مهاجرت
میرزاده عشقی
نوعِ بشر سلالهٔ قابیلِ جابری:آموخت از نیاش، به جای برادری
غزلیات و قصاید♧شمارهٔ ۱۳ - استاد عشق
میرزاده عشقی
عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیستتا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست
غزلیات و قصاید♧شمارهٔ ۱۴ - آیین خودخواهی
میرزاده عشقی
جهان را دائما این رسم و این آیین نمیمانداگر چندی چنین ماندست، بیش از این نمیماند
غزلیات و قصاید♧شمارهٔ ۱۵ - بی اعتنائی به فلک
میرزاده عشقی
در هفت آسمانم الا یک ستاره نیستنامی ز من به پرسنل این اداره نیست
غزلیات و قصاید♧شمارهٔ ۱۶ - ملت مغلوب
میرزاده عشقی
شب به سرم نوبه تاخت، روز تب آمدهر چه در این روزگار روز و شب آمد
غزلیات و قصاید♧شمارهٔ ۱۷ - عشوه سازی
میرزاده عشقی
بتا، نظام، دگر ناز و عشوه سازی نیستکه این معامله سربازی است، بازی نیست!
غزلیات و قصاید♧شمارهٔ ۱۸ - شب وصال
میرزاده عشقی
امشب آماده یار و بزم و شرابستگو که همین امشبم ز عمر حسابست
غزلیات و قصاید♧شمارهٔ ۱۹ - پریشانی ایران
میرزاده عشقی
ای دوست ببین بیسر و سامانی ایرانبدبختی ایران و پریشانی ایران
غزلیات و قصاید♧شمارهٔ ۲۰ - رخساره پاک
میرزاده عشقی
من چو یک غنچه بشکفته گریبان چاکمگر چو گل باشم، در چشم خسان خاشاکم
غزلیات و قصاید♧شمارهٔ ۲۱ - استقبال از منوچهری
میرزاده عشقی
دلم ای دوست تو دانی که هوای تو کندلب من خدمت خاک کف پای تو کند
غزلیات و قصاید♧شمارهٔ ۲۲ - در لباس دین
میرزاده عشقی
ای صدرنشینان که همه مصدر دینید«صدر» ار ز میان رفت، شما صدر نشینید
غزلیات و قصاید♧شمارهٔ ۲۳ - دزد پاتختی
میرزاده عشقی
هزار بار مرا، مرگ به از این سختی استبرای مردم بدبخت، مرگ خوشبختی است!
غزلیات و قصاید♧شمارهٔ ۲۴ - دفاع از زرتشت
میرزاده عشقی
ای دختران ترک! خدا را، حیا کنیدباری در این معامله، شرم از خدا کنید!
غزلیات و قصاید