۰
اگر به لطف بخوانی مَزید الطاف است
وگر به قهر برانی درون ما صاف است
۱
بیان وصف تو گفتن نه حد امکان است
چرا که وصف تو بیرون ز حد اوصاف است
۲
ز چشم عشق توان دید روی شاهد غیب
که نور دیدهٔ عاشق ز قاف تا قاف است
۳
چو سرو سرکشی ای یار سنگدل با ما
چه چشمهاست که از روی تو بر اطراف است
۴
تو را که مایهٔ خلد است نیاز همتا نیست
از این مثال گزینم روان در اطراف است
۵
ز مُصحَف رخ دلدار آیتی بر خوان
که آن بیان مقامات کشف کشّاف است
۶
عدو که منطق حافظ طمع کند در شعر
همان حدیث هُما و طریق خطّاف است
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.