اثر ادبی

ساغر هستی

رهی معیری•غزلها - جلد اول•وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
♡
۰

ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست

وآنچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست

۱

زندگی خوش‌تر بود در پردهٔ وهم و خیال

صبح روشن را صفای سایه مهتاب نیست

۲

شب ز آه آتشین یک دم نیاسایم چو شمع

در میان آتش سوزنده جای خواب نیست

۳

مردم چشمم فرومانده‌ست در دریای اشک

مور را پای رهایی از دل گرداب نیست

۴

خاطر دانا ز طوفان حوادث فارغ است

کوه گردون‌سای را اندیشه از سیلاب نیست

۵

ما به آن گل از وفای خویشتن دل بسته‌ایم

ورنه این صحرا تهی از لالهٔ سیراب نیست

۶

آنچه نایاب است در عالم وفا و مهر ماست

ورنه در گلزار هستی سرو و گل نایاب نیست

۷

گر تو را با ما تعلق نیست ما را شوق هست

ور تو را بی‌ما صبوری هست ما را تاب نیست

۸

گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مرا

ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نیست

۹

جلوهٔ صبح و شکرخند گل و آوای چنگ

دل‌گشا باشد ولی چون صحبت احباب نیست

۱۰

جای آسایش چه می‌جویی رهی در ملک عشق

موج را آسودگی در بحر بی‌پایاب نیست

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…