۰
تا قیامت میدهد گرمی به دنیا آتشم
آفتاب روشنم نسبت مکن با آتشم
۱
شعله خیزد از دل بحر خروشان جای موج
گر بگیرد یک نفس در هفت دریا آتشم
۲
چیست عالم آتشی با آب و خاک آمیخته
من نه از خاکم نه از آبم که تنها آتشم
۳
شمع لرزان وجودم را شبی آرام نیست
روزها افسردهام چون آب و شبها آتشم
۴
اشک جانسوزم اثرها چون شرر باشد مرا
قطره آبم به چشم خلق اما آتشم
۵
در رگ و در ریشه من این همه گرمی ز چیست؟
شور عشقم یا شراب کهنهام یا آتشم؟
۶
از حریم خواجه شیراز میآیم رهی
پای تا سر، مستی و شورم سراپا آتشم
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.