اثر ادبی

بخش ۳۷ - رفتن گرشاسب به زمین سرندیب

اسدی توسی•گرشاسپ‌نامه•وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
♡
۰

دگر روز مهراج گردنفراز

بسی کشتی آورد هر سو فراز

۱

به ایرانیان داد کشتی چو شست

دگر کشتی او با سپه بر نشست

۲

ز کشتی شد آن آب ژرف از نهاد

چو دشتی در آن کوه تازان ز باد

۳

تو گفتی که کیمخت هامون چو نیل

به حمله بدرّد همی زنده پیل

۴

چو پیلی به میدان تک زودیاب

ورا پیلبان با دو میدانش آب

۵

تکش تیز و رفتنش بی دست و پای

نه خوردنش کام و نه خفتنش رای

۶

فزون خم خرطومش از سی کمند

ز دندانش بر پشت ماهی گزند

۷

به رفتن برآورده پر مرغ وار

همی ره به سینه خزیده چو مار

۸

گهی حلقه خرطومش اندر شکم

گهی بسته با گاو و ماهی به هم

۹

یکی دشتش از پیش سیماب رنگ

سراسر چو پولاد بزدوده زنگ

۱۰

زمینی بمانند گردان سپهر

درو چون در آیینه دیدار چهر

۱۱

بیابانی آشفته بی سنگ و خاک

مغاکش گهی کوه و گه کُه مغاک

۱۲

یکی دشت سیمین بی آتش به جوش

گه آسوده از نعره گه با خروش

۱۳

بدیدن چنان کابگینه درنگ

ز شورش چو کوبند بر سنگ سنگ

۱۴

دوان او در آن دشت و راه دراز

گهی شیب تازنده گاهی فراز

۱۵

گهی چون یکی خانه در ژرف غار

گهی چون دژی از بر کوهسار

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…