اثر ادبی

شمارهٔ ۱ - شکوه از حسود

ملک‌الشعرا بهار•قصاید•وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

ز شعر قدر و بها یافتند اگر شعرا

منم که شعر ز من یافته‌است قدر و بها

۱

به پیش نادان گر قدر من بود پنهان

به پیش دانا باشد مقام من پیدا

۲

همی نشاید گفتن که تیره شد خورشید

اگر نیاید روشن به دیدهٔ اعمی

۳

شگفت نیست گرم آفتاب سجده برد

به پیش طبع سخن‌گوی و خاطر دانا

۴

ولی دریغ که بر من ز شاعری نرسید

مگر فزونی خصم و تطاول اعدا

۵

چه حیله سازم با دشمنان بی‌آزرم

چه گوی بازم با روزگار بی‌پروا

۶

وفا ندیدم زین روزگار عهدگسل

کدام مرد بدیده‌است ازین عجوز وفا

۷

به‌ پتک جور سپهرا سرم‌ به خیره مکوب

به سنگ کینه جهانا تنم به خیره مسا

۸

به بند خویش بسی ماندی این تن رنجور

کنون نمودی در بند دشمنانش رها

۹

جلیس من به مه و سال‌، جسم محنت‌کش

ندیم من به شب و روز، چشم خون‌پالا

۱۰

به بردباری آن یک چو سد اسکندر

به خونفشانی این یک چو پهلوی دارا

۱۱

برون زحد و حصا رنج بینم اندر دهر

که هست خصم و حسودم برون‌ ز حد و حصا

۱۲

حسود چیره شود هرکه را فزود کمال

مگس پذیره شود هرکجا بود حلوا

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…