اثر ادبی

شمارهٔ ۲۱ - مراسم صبحانه (یک خانواده زردشتی قدیم)

ملک‌الشعرا بهار•قصاید•وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن
♡
۰

صبح دوم شد سپیده تابانا

زهره هویدا و ماه پنهانا

۱

دست افق مطرفی کشید بنفش

سنجابین پروزش بدامانا

۲

برگ درختان چو می‌کشان به‌صبوح

خون خوش برهم زنند پنگانا

۳

زمزمهٔ مرغکان به شاخ درخت

چون به (‌میزد)‌ اجتماع مهمانا

۴

پیر مغان شانه زد به‌روی و به‌موی

مغبچگان هر طرف شتابانا

۵

پس درایوان گشادو، دیده چه‌دید؟

گشته به شب چیره مهر تابانا

۶

وز در ایوان فروغ نور گرفت

مجمره و آذر ورهرانا

۷

آذر وهران چو آذران بزرگ

زیور مهن است و زینت مانا

۸

پیرمقدس کرفت به‌رسم و پاژ

شد به نیاز خدای دو جهانا

۹

آتش بهرام را ز چندن و عود

نیرو بخشود و شد فروزانا

۱۰

یکسره بالاگرفت قوت نور

مشک‌و و ایوان شدند رخشانا

۱۱

هیچ اثر زان شب سیاه نماند

اهریمن رفت و ماند یزدانا

۱۲

چون که نیایش به‌سر رسید، نهاد

شاه زنان چاشت را یکی خوانا

۱۳

شهزن‌و مان‌بد شدند برسر خوان

وز دو طرف کودکان خندانا

۱۴

نان و شراب و کباب چیده‌به‌صف

زمزمه کردند و خورده شد نانا

۱۵

وآنگه فرمود پیر با پسران

کای پسران دلیر ایرانا

۱- ‌ناتمام -

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…