اثر ادبی

شمارهٔ ۳۰ - سرنیزه

ملک‌الشعرا بهار•قصاید•وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
♡
۰

قاعدهٔ ملک ز سر نیزه است

کس نزند بر سر سرنیزه دست

۱

عدل شود از دم سرنیزه راست

فتنه شود از سر سرنیزه پست

۲

بس‌سر سرکش که‌ به‌ سرنیزه رفت

بس‌ دل ریمن که ز سرنیزه خست

۳

فتنه بود صعوه و سرنیزه باز

ظلم بود ماهی و سرنیزه شست

۴

همره سرنیزه بباید دو چیز

مغز حکیم و دل یزدان‌پرست

۵

با خرد و راستی و تیغ و تیز

پشت بداندیش توانی شکست

۶

آنکه به سرنیزه نمود اکتفا

با کف خود دیدهٔ توفیق بست

۷

پند بناپارت بباید شنود

رشتهٔ پندار بباید گسست

۸

تکیه به سرنیزه توان داد، لیک

بر سر سرنیزه نباید نشست

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…