اثر ادبی

شمارهٔ ۶۰ - عدل و داد

ملک‌الشعرا بهار•قصاید•وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
♡
۰

باد خراسان همیشه خرم و آباد

دشت و دیارش ز ظلم و جور تهی باد

۱

دشت و دیار ار ز ظلم و جور تهی گشت

ملک بماند همیشه خرم و آباد

۲

ملک یکی خانه‌ایست بنیادش عدل

خانه نپاید اگر نباشد بنیاد

۳

داد و دهش گر بنا نهند به کشور

به که حصاری کنند ز آهن و پولاد

۴

خصم ببستند و شهر و ملک گشودند

شاهان از فر و نیروی دهش و داد

۵

و آنکو باد جفا و جور به‌سر داشت

سرش به خاک اندرست و ملکش بر باد

۶

شکر خداوند را که داد و دهش را

طرفه بنائی نهاد پادشه راد

۷

خسرو گیتی‌ستان مظفر دین شاه

آنکه ز عدلش بنای ظلم برافتاد

۸

داده خدایش خدایگانی و شاهی

باز نگیرد خدای آنچه به کس داد

۹

ملک عروسی است عدل و دادش کابین

در ده کابین و شو مر او را داماد

۱۰

طایر دولت که هرکسش نتوان بست

بال و پر خوبش جز به سوی تو نگشاد

۱۱

مسند شرع و سریر حکم تو داری

خصم تو دارد غریو و ناله و فریاد

۱۲

اینک بنگر بهار را که شدش طبع

شیفته بر مدح تو چو کاه به بیجاد

۱۳

داند کش طبع را چه پایه و مایه است

آنکه بداند شناخت شاهین از خاد

۱۴

بود درین آستان پدرش صبوری

چندی مدحت‌سرای و داد سخن داد

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…