اثر ادبی

شمارهٔ ۶۲ - تغزل

ملک‌الشعرا بهار•قصاید•وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
♡
۰

دلم از عشق آن بت نوشاد

چند باید شکسته و ناشاد

۱

چند باید ستم براین دل و جور

که دل است این‌، نه آهن و پولاد

۲

آمد آن تیره روز و نامش عشق

خرمن صبر من به داد به باد

۳

وای ازین عشق و داد ازو که مرا

کس ازین عشق می‌نگیرد داد

۴

عشق دردی است کاندرین گیتی

داروی او حکیم نفرستاد

۵

هر بنائی ز بیخ و بن برکند

می ندانم که این بنا که نهاد

۶

چشمم از درد عشق در زاری

دلم از شور عشق در فریاد

۷

گشته این یک چو آذر برزین

گشته آن یک چو دجلهٔ بغداد

۸

هرکه را عشق زد به دامن دست

بایدش دین و دل ز دست بداد

۹

راست چون من که هم ز روز نخست

دین و دل دادم آنچه بادا باد

۱۰

گر غمی گشت دل چه غم که شود

از مدیح ولی یزدان شاد

۱۱

شیر یزدان علی که پیغمبر

درکف او لوای ایمان داد

۱۲

آن کش اندر غدیر خم یزدان

داد دیهیم دین و خاتم داد

۱۳

آن که از کندن در خیبر

کرد دین نبی قوی بنیاد

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…