۰
بود مر ابر را اندر کمین باد
برد مر ابر را زین سرزمین باد
۱
چو ابر آید نباریده به صحرا
وز بادی، که دیدست اینچنین باد
۲
نگرید ابر ازین پس زانکه هر روز
گشاید ابر را چین از جبین باد
۳
چو ابر اندر هوا بشتافت، دانیم
که باشد در قفای او یقین باد
۴
فلک پیوسته در یک آستینش
بود ابر و به دیگر آستین باد
۵
نفورم من ز باده زآنکه باشد
به لفظش تا به حرف سومین باد
۶
غمی گشتیم از این باد و از این ابر
دو صد لعنت بر این ابر و بر این باد
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.