اثر ادبی

شمارهٔ ۶۶ - دختر گدا

ملک‌الشعرا بهار•قصاید•وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
♡
۰

گویند سیم و زر به گدایان خدا نداد

جان پدر بگوی بدانم چرا نداد؟‌!

۱

از پیش ما گذشت خدا و نداد چیز

دیشب‌، که نان نسیه به ما نانوا نداد

۲

جان پدر بگوی بدانم خدا نبود

آن شخص خوش‌لباس که چیزی به ما نداد؟

۳

گر او خدا نبود چرا اعتنا نکرد

بر ما و هیچ چیز به طفل گدا نداد؟

۴

شخصی خیال که چیزی دهد ولی

آژان میان فتاد و ردم کرد و جا نداد

۵

گفتم که مرده مادر و بابام ناخوش است

کس شاهی ای برای غذا و دوا نداد

۶

همسایه روضه خواند و غذا داد، پس چرا

بیرون در به جمع فقیران غذا نداد

۷

دیدم کلاهی ای زدم در تو را براند

وز دوری خورش به تو یک لوبیا نداد

۸

دایم به قهوه‌خانه سماور صدا دهد

یکبار هم سماور بابا صدا نداد

۹

بقال بی‌مروت از آن میوه‌ها به من

یک آلوی کفک زدهٔ کم‌بها نداد

۱۰

نزدیک نانوا سر پا بودم و کسی

یک لقمه نان به دست من ناشتا نداد

۱۱

مردی گرفت لپ مرا و فشرد و رفت

چیزی ولی به دست من بینوا نداد

۱۲

از این همه درخت که باشد میان شهر

یک شاخه نیز منقل ما را جلا نداد

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…