اثر ادبی

شمارهٔ ۹۵ - بهاریه

ملک‌الشعرا بهار•قصاید•وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

رسید موکب ‌نوروز و چشم‌فتنه غنود

درود باد برین موکب خجسته‌، درود

۱

کنون که بر شد آواز مرغ از بر مَرغ

شنید باید آوای رود بر لب رود

۲

به کتف دشت یکی جوشنی است مینارنگ

به فرق کوه یکی مغفری است سیم‌اندود

۳

سپهر، گوهر بارد همی به مینا درع

سحاب‌، لؤلؤ پاشد همی به سیمین خود

۴

شکسته تاج مرصع به شاخک بادام

گسسته عقدگهر بر ستاک شفتالود

۵

تل شقیق به مانند مقتلی است شریف

درخت سرو به کردار گنبدی است کبود

۶

به طرف مرز بر، آن لاله‌های نشکفته

چنان بود که سرنیزه‌های خون‌آلود

۷

به روی آب نگه کن که از تطاول باد

چنان بودکه گه مسکنت‌، جبین یهود

۸

هزار طرفه ز آثار باستان یابی

کجا بخواهی گامی دو، باغ را پیمود

۹

صنیع آزر بینی و حجت زردشت

گواه موسی یابی و معجز داود

۱۰

به هرکه درنگری شادیئی پزد در دل

به هرچه برگذری اندهی کند بدرود

۱۱

یکی‌ است شاد به‌ سیم و یکی است شاد به زر

یکی است ‌شاد به چنگ و یکی است شاد به ‌رود

۱۲

همه به چیزی شادند و خرمند ولیک

مرا به خرمی ملک شاد باید بود

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…