اثر ادبی

شمارهٔ ۱۴۱ - تغزل

ملک‌الشعرا بهار•قصاید•وزن: مفعول مفاعیل مفتعلن
♡
۰

بربوده دلم چشم پر فنش

وان عارض چون ماه روشنش

۱

نسرینش رخ و سوسنش دو زلف

من بندهٔ نسرین و سوسنش

۲

عشقی است دگرگونه با ویم

مهریست دگرگونه با منش

۳

خاطر شده مفتون عارضش

دیده شده حیران دیدنش

۴

مانا ملک‌العرش از نخست

آمیخته با نیکوئی تنش

۵

حورای جنان بوده مادرش

فردوس برین بوده مسکنش

۶

امروز بدیدم به رهگذار

خون دل خلقی بگردنش

۷

برخاسته دامن کشان به راه

و آویخته قومی به دامنش

۸

افتاده بسی جان و دل به خاک

پیش مژهٔ ناوک افکنش

۹

ز انبوه دل از دست رفتگان

چون کعبه شده کوی و برزنش

۱۰

من نیز فرا رفته تا مگر

یک خوشه ربایم ز خرمنش

۱۱

از دیده فشاندم بسی سرشک

پیش دل چون روی و آهنش

۱۲

بگذشت و به من بر نظر نکرد

تا بود چنین بود دیدنش

۱۳

شیون کند از دست او دلم

با آنکه نه نیکوست شیونش

۱۴

شیون چه کند بنده‌ای که هست

درگاه خداوند مأمنش

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…