اثر ادبی

شمارهٔ ۱۴۳ - بیدار شو!

ملک‌الشعرا بهار•قصاید•وزن: مفعول مفاعیل فاعلن
♡
۰

ای خفته درین خاکدان رباط

چون طفل فروبسته در قماط

۱

تا چند نشینی به آب وتاب

ای خواجه درین خاکدان رباط

۲

زود است که بینی به جز کفن

بیداد نبود هیچ در بساط

۳

باله که گذشتن نشایدت

روز دگر از روزن خیاط

۴

بی‌طاعت ایزد چه گونه‌ای

با جسم نحیف و پل صراط

۵

مرگ است چو کلب عقور و ما

سرگرم به ‌موشیم چون ‌قطاط

۶

چون برق‌، ربیع از پی ربیع

چون باد، شباط از پی شباط

۷

عمر است که می‌بگذرد ز ما

ما خفته و آسوده در نشاط

۸

برخیز و بکن فکری ای بهار

زان پیش که خاکت شود ملاط

۹

شد قافله‌، بیدار شو ز خواب

ای خفته درین خاکدان رباط

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…