اثر ادبی

شمارهٔ ۱۵۷ - تغزل

ملک‌الشعرا بهار•قصاید•وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

جلوه‌گر شد شب دوشین چو مه عید صیام

کرد از ابرو پیوسته اشارت سوی جام

۱

یعنی ای باده کشان باده حلال است حلال

یعنی ای دلشدگان روزه حرام است حرام

۲

مه من نیز پی رؤیت فرخنده هلال

همچو خورشید فراز آمد از خانه به بام

۳

تا همی ابروی او دیدم من با مه نو

هیچ نشناختم آیا مه نو هست کدام

۴

شد او بیهده جویای هلالی ز سپهر

من از آن روی نکو یافته صد ماه تمام

۵

تا بدیدیم سپس با دل خرم مه نو

این‌چنین گفتم با آن صنم سیم‌اندام

۶

ای دو یاقوت روان تو مرا قوت روان

هله وقت است که از لعل تو برگیرم کام

۷

زانکه من بوسهٔ سی روزه ز تو خواهانم

هین ادا کن تو مرا آنچه به من بودت وام

۸

همچو طاووس به پا خیز و بریز از دل بط

به قدح بادهٔ گلرنگی چون خون حمام

۹

داد دل بستان از باده درین فرخ عید

که مه روزه ز جان و دل ما برد آرام

۱۰

باده بگسار و به‌ جای شکر و نقل بخوان

هر زمان مدحت مخدوم من آن صدرکرام

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…