اثر ادبی

شمارهٔ ۱۶۰ - پیام به آشنا

ملک‌الشعرا بهار•قصاید•وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
♡
۰

پیامی ز مژگان تر می‌فرستم

کتابی به خون جگر می‌فرستم

۱

سوی آشنایان ملک محبت

ز شهر غریبی خبر می‌فرستم

۲

در اینجا جگر خستگانند افزون

ز هر یک درود دگر می‌فرستم

۳

درود فراوان سوی شاه خوبان

ز درویش خونین‌جگر می‌فرستم

۴

به سوی «‌حسام‌» از ارادت سلامی

گذر کرده از بحر و بر می‌فرستم

۵

سزد گر بخندند بر خامی من

که خرما به سوی هجر می‌فرستم

۶

گهر می‌فرستم سوی ژرف دریا

سوی شکرستان شکر می‌فرستم

۷

ولیکن چه چاره که از دار غربت

سوی‌ دوست شرح سفر می‌فرستم

۸

ز بیت‌الحزن‌ همچو یعقوب محزون

بضاعت به سوی پسر می‌فرستم

۹

شد از نامه‌ات چشم این پیر روشن

تشکر به نور بصر می‌فرستم

۱۰

حساما به ابروی مردانهٔ تو

درودی سراپا گهر می‌فرستم

۱۱

به صبح جبین منیرت سلامی

به لطف نسیم سحر می‌فرستم

۱۲

به من برق دادی به سویت ثنایی‌

ز برق تو رخشنده‌تر می‌فرستم

۱۳

فرستادم اینک دل خسته سویت

تن خسته را بر اثر می‌فرستم

۱۴

به بام بقای تو پرّان دعایی

هم‌آغوش بال اثر می‌فرستم

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…