اثر ادبی

شمارهٔ ۱۶۶ - شکوه از بخت

ملک‌الشعرا بهار•قصاید•وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

غم زمانه به سختی گرفته دامانم

ز بی‌ وفایی این بخت سست پیمانم

۱

ببسته بود به من بخت‌، این چنین میثاق

که من بخوابم و اوخود بود نگهبانم

۲

کنون بخفته مرا بخت و من چو مشتاقان

نشسته بر سر او لای لای می‌خوانم

۳

چو بخت‌ شوم مرا چرخ‌ بیند اندر خواب

به روی غم غم دیگر نهد فراوانم

۴

ایا سپهر طرب کاه غم‌فزای آخر

ازین باده با شکنج غم مرنجانم

۵

کنون به مشت توام من ولیک در مشتت

مقاومت را سرسخت‌تر ز سندانم

۶

به باغ نظم کنون همچو عندلیبم من

صریر کلک بود دلنواز دستانم

۷

بلی چو نقد هنر هست مایهٔ دستم

از آن‌ جهت بود اینسان کساد دکانم

۸

به دور دهر بخوشیده کشت امیدم

به کلک و خامه بود گرچه ابر نیسانم

۹

به روزگار بخشکیده خود لب ذوقم

اگرچه هست کنون طبع‌، بحر عمانم

۱۰

اگر به کلک من اندر نه ابر نیسانست

به‌ صفحه پس ز چه رو در و گوهر افشانم

۱۱

وگر به طبع من اندر نه بحر عمانست

ز بهر چیست سخن همچو در غلطانم

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…