اثر ادبی

شمارهٔ ۱۸۰ - تغزل

ملک‌الشعرا بهار•قصاید•وزن: مستفعلتن مستفعلتن
♡
۰

ای حلقهٔ زلف تو پر شکن

وی نرگس مست توصف شکن

۱

از یک شکن طرهٔ دوتات

بر جان و دل من دو صد شکن

۲

ای زلف تو سررشتهٔ بلا

وی چشم تو سر منشاء فتن

۳

ای نور تو را شمس مکتسب

وی لعل‌ تو را شهد مرتهن

۴

ای چشم تو چون آهوی ختا

وی خال تو چون نافهٔ ختن

۵

ای جعد تو یک باغ ضیمران

وی چهر تو یک راغ نسترن

۶

ماه از رخ تو یافته بها

مشک از خط تو یافته ثمن

۷

چشمان تو اندر پناه زلف

چون در دل شب دزد راهزن

۸

هر غمزهٔ تو ناوکی به دل

هر مژهٔ تو خنجری به تن

۹

صد یوسف دل کرده‌ای اسیر

وافکنده‌ای اندر چه ذقن

۱۰

زان ناوک مژگان دل گداز

گردیده مرا دل چو پروزن

۱۱

بگشای به جای من ای نگار

از پای دل آن زلف چون رسن

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…