۰
چون بدرید صبح پیراهن
جلوه گر گشت فوجی از آهن
۱
سپهی کز نهیب نیزهٔ او
بردرد چرخ پیر پیراهن
۲
لشگری کانعطاف خنجر وی
بگسلاند ز کهکشان جوشن
۳
چون برآید غریو، روز نبرد
فوج آهن به جنبش آرد تن
۴
آهنین قلعهای بود جنبان
نه بر او در پدید و نی روزن
۵
تیر بارد چنان که بر پرد
آهن ذوب گشته از معدن
۶
بمب کوبد، چنان که درغلطد
سنگ خارا ز قله در دامن
۷
میغی از تیغ برکشد که از آن
مرگ بارد به تارک دشمن
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.