اثر ادبی

شمارهٔ ۲۰۱ - علی جان

ملک‌الشعرا بهار•قصاید•وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
♡
۰

نامه‌ات آورد اسکدار علی جان

شاد شد از وی دل بهار علی جان

۱

یافتم این بنده گرچه از پس ده سال

در نظرت قدر و اعتبار علی جان

۲

لیک تو بودی مرا ز ساعت اول

خوبترین یار و دوستار علی جان

۳

در نظر من سه اصل قوت دارد

عاطفه و مسلک و شعار علی جان

۴

من به تو با این دو دیده بودم از اول

نیستم از دیده شرمسار علی جان

۵

گرچه کنون‌ حزب‌ و مز‌ب‌ و عاطفه ‌مرد‌ه ‌است

لیک بدان دارم افتخار علی جان

۶

بودم و بودیم در مقابل روسان

همچویکی آهنین حصار علی جان

۷

بودیم از پشت میزهای جراید

رزم کنان تا به پای دار علی جان

۸

با سپه روس‌، گشته‌ایم مقابل

بی‌مدد عون و دستیار علی جان

۹

خارجیان را ز ملک خویش براندیم

با قلمی همچو ذوالفقار علی جان

۱۰

نفی بلد دیده‌ایم و حبس مکرر

تهمت خصمان نابکار علی جان

۱۱

هرکه به‌جای من و تو بودی کردی

روزی صد بار انتحار علی جان

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…