اثر ادبی

شمارهٔ ۲۲۱ - فغان از این جهان

ملک‌الشعرا بهار•قصاید•وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
♡
۰

فغان از این جهان و ابتلای او

که مانده‌ام عجیب در بلای او

۱

بسان دانه خرد گشت پیکرم

ازین بزرگ سنگ آسیای او

۲

غنا و شادیش به جای دیگران

به جای من همه غم و عنای او

۳

به جای من چرا بدی همی کند

چو من بدی کرده‌ام به‌جای او

۴

به گوش روزگار بر، فغان من

رسید و داد پاسخی سزای او

۵

بگفت کاین جهان نه زان قبل بود

که ظن بد بری به راستای او

۶

جهان چه باشد؟ این زمین و مهر و مه

سپهر وکهکشان پر ضیای او

۷

روان به راه شغل خویش هر یکی

نجسته شغل دیگری ورای او

۸

چمیده به اقتضای فعل خویشتن

رمیده زان کجا، نه اقتضای او

۹

به عضو عضو این جهان چو بنگری

گماشته به خدمتی خدای او

۱۰

یکی است چشم و دیگریست دید او

یکیست درد و دیگری دوای او

۱۱

وجود تو هم آلتی است زین جهان

نهاده بهرکاری اوستای او

۱۲

نگرکه چیست شغل راستین تو

در این جهان و عرصهٔ وغای او

۱۳

کسی که شغل راستین خود کند

هماره حاصل است مدعای او

۱۴

وگرنه شغل خویشتن هوا کند

به خواری و هوان کشد هوای او

۱۵

زمین اگر مدار خود فرو هلد

به تنگناکشد فراخنای او

۱۶

وگر قمر ز راه خویش کژ رود

فتد ز کار، خنگ بادپای او

۱۷

تو هم گر از وظیفه زآستر شوی

بلای دهر بینی و جفای او

۱۸

وظیفه تو چیست اندرین جهان‌؟

بکوش تا رسی به انتهای او

۱۹

ترا وظیفه خدمتست و مردمی

به مردمان و، هیچ نی سوای او

۲۰

چو کژدمی کنی به جای مردمی

پذیره شو به زهر جانگزای او

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…