اثر ادبی

شمارهٔ ۲۲۸ - تغزل

ملک‌الشعرا بهار•قصاید•وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
♡
۰

منصور باد لشکر آن چشم کینه‌خواه

پیوسته باد دولت آن ابروی سیاه

۱

عشقش سپه کشید به تاراج صبر من

آن گه که شب ز مشرق بیرون کشد سپاه

۲

رنجه شدم ز هجر به ارمان وصل او

غرقه شدم به بحر به امید آشناه

۳

جانم دژم شد از غم آن نرگس دژم

پشتم دوتا شد از خم آن سنبل دوتاه

۴

این درد و این بلا به من از چشم من رسید

جشمم گناه کرد و دلم سوخت بی گناه

۵

ای دل مرا بحل کن وی دیده خون گری

چندان که راه بازشناسی همی ز چاه

۶

بر قد سروقدان کمترکنی نظر

بر روی خوبرویان کمترکنی نگاه

۷

ای دل تو نیز بی گنهی نیستی از آنک

از دیدن نخستین بیرون شدی ز راه

۸

گیرم که دیده پیش تو آورد صورتی

چون صدهزار زهره و چون صدهزار ماه

۹

گر علتیت نیست چرا در زمان بری

در حلقه‌های زلفش نشناخته پناه

۱۰

ای دل کنون بنال در این بستگی و رنج

اینست حد آنکه ندارد ادب نگاه

۱۱

چون‌بنده گشت جاهل وخودکام وبی‌ادب

او را ادب کنند به زندان پادشاه

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…