اثر ادبی

شمارهٔ ۲۶۰ - همسایهٔ مزاحم

ملک‌الشعرا بهار•قصاید•وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
♡
۰

ثانی شمر لعین حسین خزاعی

بسته میان تنک بر اذیت داعی

۱

بر سر راهم‌ بریخته‌ است‌ بسی‌ سنک

هریک چون کلهٔ حسین خزاعی

۲

سنگ‌و سقط‌هرچه‌بوده ربخته بیرون

یک وجبی چارکی و نیم ذراعی

۳

پیش ره مسلمین ز روی خباثت

ساخته از قلوه سنگ خط دفاعی

۴

شمر خزاعی و نوکر و کس و کارش

موذی همچون عقار بند و افاعی

۵

هست مساعی شه به راحت مردم

شمر خزاعی‌است‌خصم‌شاه و مساعی

۶

داعیه‌ها دارد و صریح بگوید‌:

هست درین لکه صدهزار دواعی

۷

جادو و جنبل کند برای ریاست

با خط عبرانی و خطوط رقاعی

۸

خود را استاد شاه خواند و از جهل

منکر امر مطیعی است و مطاعی

۹

آنچه ازاین احمق ... گفتم

نیست قیاسی که جمله هست مساعی

۱۰

این امرای حریص دشمن شاهند

گرچه‌ عددشان خماسی است و رباعی

۱۱

شاه سر است و نخاع‌، قائد لشکر

هست کشنده‌ مرض چو کشت نخاعی

۱۲

بازوی شه باد از این که هست قوی‌تر

تا بفشارد گلوی شمر خزاعی

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…