اثر ادبی

شمارهٔ ۱۷

ملک‌الشعرا بهار•غزلیات•وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

عشقت آتش به دل کس نزند تا دل ماست

کی به‌مسجد سزد آن‌ شمع که ‌در خانه رواست

۱

به وفایی که نداری قسم ای ماه جبین

هر جفایی که کنی بر دل ما عین وفاست

۲

اگر از ربختن خون منت خرسندی است

این‌ نه‌ خون‌ است‌ بیا دست‌ در او زن که حناست

۳

سر زلف تو ز چین مشک تر آورده به شهر

از ختن مشک مخواهید حریفان که خطاست

۴

من گرفتار سیه‌چردهٔ شوخی شده‌ام

که به من دشمن و با مردم بیگانه صفاست

۵

یوسف از مصر سفر کرد و بدینجا آمد

گو به یعقوب که فرزند تو در خانهٔ ماست

۶

روزی آیم به سرکوی تو و جان بدهم

تا بکوبند که این‌، کشتهٔ آن ماه‌لقاست

۷

زود باشدکه سراغ من تهمت‌زده را

از همه شهر بگیری و ندانندکجاست

۸

اگرت یار جفا کرد و ملامت «‌راهب‌»

غم مخور دادرس عاشق مظلوم‌ خداست

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…