۰
گر نیمشبی مست در آغوش من افتد
چندان به لبش بوسه زنم کز سخن افتد
۱
صد بار به پیش قدمش جان بسپارم
یکبار مگر گوشه چشمش به من افتد
۲
ای بر سر سودای تو سرها شده بر باد
دور از تو چنانم که سری بیبدن افتد
۳
آوازه کوچک دهنت ورد زبانهاست
پیدا شود آن راز که در هر دهن افتد
۴
طوفان حدیث من اگر بگذرد از هند
در زیر لحد ریگ به کفش حسن افتد
۵
شیرین نفتد هرکه زند تیشه که این رمز
شوری است که تنها به سرکوهکن افتد
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.