اثر ادبی

شمارهٔ ۴۰

ملک‌الشعرا بهار•غزلیات•وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
♡
۰

ملک جهان چون سویس باغ ندارد

لالهٔ باغ سویس داغ ندارد

۱

جز دل ایرانیان خسته درین ملک

یک دل غمگین کسی سراغ ندارد

۲

مست نشاطند خلق و جز من بیمار

کیست که دایم به کف ایاغ ندارد

۳

یک دل افسرده در تمام ژنو نیست

یک گل پژمرده هیچ باغ ندارد

۴

وادی بی‌آب و سنگلاخ نیابی

غیر گلستان و باغ و راغ ندارد

۵

شهر و ده اینجاست غرق نور ولیکن

مرکز ایران به شب چراغ ندارد

۶

بلبل گویا به باغ گرم سرود است

لاشخور و کرکس و کلاغ ندارد

۷

عاشق آزرده از رقیب نباشد

بلبلش آشفتگی ز زاغ ندارد

۸

از غم ایران دلم گرفته به‌نوعی

کز پی درمان خود فراغ ندارد

۹

جای غزل گفتن بهار همین‌جاست

حیف که مسکین ملک دماغ ندارد

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…