اثر ادبی

شمارهٔ ۴۱

ملک‌الشعرا بهار•غزلیات•وزن: مفاعلن فع مفاعلن فع
♡
۰

رخ تو دخلی به مه ندارد

که مه دو زلف سیه ندارد

۱

به هیچ وجهت قمر نخوانم

که هیچ وجه شبه ندارد

۲

بیا و بنشین به کنج چشمم

که کس در این گوشه‌ ره ندارد

۳

نکو ستاند دل از حریفان

ولی چه حاصل نگه ندارد

۴

حریف کم‌ظرف‌ ز روی‌ معنی

بود سبویی که ته ندارد

۵

حدیث حال تبه چه داند

کسی که حال تبه ندارد

۶

بیا به ملک دل ار توانی

که ملک دل‌، پادشه ندارد

۷

عداوتی‌ نیست‌ قضاوتی‌ نیست

عسس نخواهد، سپه ندارد

۸

یکی‌ بگوید به‌ آن‌ ستمگر

بهار مسکین گنه ندارد

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…