۰
ای دل به صبر کوش که هر چیز بگذرد
زین حبس هم مرنج که این نیز بگذرد
۱
فرهاد گو به تلخی غم صبر کن که زود
شیرینی تعیُّشِ پرویز بگذرد
۲
دوران رادمردی و آزادگی گذشت
وین دورهٔ سیاه بلاخیز بگذرد
۳
مردانه پای دار بر اَحداث روزگار
کاین روزگار زنصفت حیز بگذرد
۴
ما و تو نیستیم و به خاک مزار ما
بسیار این نسیم فرحبیز بگذرد
۵
این است پند من که ز خوب و بد جهان
نه غرّه شو، نه رنجه؛ که هر چیز بگذرد
۶
صبح نشاط خندد و آید «بهار» عیش
وین شام شوم و عصر غمانگیز بگذرد
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.