۰
لب لعل تو می فروشی کرد
چشم مست تو بادهنوشی کرد
۱
این خطاها چو دید حاجب حسن
زان خط سبز پردهپوشی کرد
۲
چه پراکنده گفت زلف، که دوش
خم شد و با تو سر به گوشی کرد
۳
راز دل با لبت نگفته، خطت
سر برآورد وتیزهوشی کرد
۴
عاقبت سست گردد اندر هجر
هرکه با عشق سخت کوشی کرد
۵
خار، هر سرزنش که کرد، بهار
غنچهٔ تنگدل خموشی کرد
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.