۰
پیوند ببندند بتان لیک نپایند
ور زان که بپایند بگویند و نیایند
۱
وانگه چو بیایند نخندند و ز عشاق
خواهند کهشان هیچ نبوسند و نگایند
۲
گویند نباتی را، مردم به دهان در
گیرند، ولی نه بمکند و نه بخایند
۳
این یوسفکان گرچه عزیزند ولیکن
ای کاش که هیچ از شکم مام نزایند
۴
ور زان که بزادند شوند آبلهرویان
تا زشت شوند و دل مردم نربایند
۵
ور زان که ربودند بمیرند که عشاق
بر جای غزل نوحه بر ایشان بسرایند
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.