اثر ادبی

شمارهٔ ۶۰

ملک‌الشعرا بهار•غزلیات•وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

میان ابرو و چشم تو گیر و داری بود

من این میانه شدم کشته این چه کاری بود

۱

تو بی‌وفا و اجل در قفا و من بیمار

بمردم از غم و جز این چه انتظاری بود

۲

مرا ز حلقهٔ عشاق خود نمی‌راندی

اگر به نزد توام قدر و اعتباری بود

۳

در آفتاب جمال تو زلف شبگردت

دلم ربود و عجب دزد آشکاری بود

۴

به هر کجا که ببستیم باختیم ز جهل

قمار جهل نمودیم و خوش قماری بود

۵

تمدن آتشی افروخت در جهان که بسوخت

ز عهد مهر و وفا هرچه یادگاری بود

۶

بنای این مدنیت به باد می‌دادم

اگر به دست من از چرخ اختیاری بود

۷

میی خوریم به باغی نهان ز چشم رقیب

اگر تو بودی و من بودم و بهاری بود

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…