۰
کسی که افسر همت نهاد بر سر خویش
به دست کس ندهد اختیار کشور خویش
۱
بگو به سفله که در دست اجنبی ندهد
کسی که نان پدر خورده، دست مادر خویش
۲
چه غم عقیدهٔ ما را اگر به قول سفیه
کسی به کشور خود گرد کرده لشگر خویش
۳
در آب و خاک و هواهای خویش آزادیم
رقیب گو بگدازد میان آذر خویش
۴
حقوق نفت شمال و جنوب خاصهٔ ماست
بگو به خصم بسوزان به نفت پیکر خویش
۵
ز من بهار بگو با برادران حسود
به رایگان نفروشد کسی برادر خویش
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.