۰
ای نرگست به خلق در فتنه بازکن
وی سنبل تودست تطاول درازکن*
۱
چشمانت را حذر بود از دیدن رقیب
همچون مریضکان ز مرگ احترازکن
۲
الفت چگونه دست دهد بین ما وشیخ
ماکار بر حقیقت و او بر مجازکن
۳
ما در درون میکده صهبا به جام ریز
شیخ از درون صومعه گردن درازکن
۴
با دشمنان ز ضعف دم از دوستی زدیم
چون ملحدی به خاطر مردم نمازکن
۵
کار بهار و یار به دور اوفتدکه هست
دایم بهار نازکش و یار نازکن
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.