۰
ای مدیری که ز نوک قلمت
تیر در دیدهٔ اهل نظرست
۱
هیکل نحس تو و اخلاقت
هر یکی از دگری زشتترست
۲
تویی آن حلقهٔ مفقوده که او
بین بوزینه و جنس بشرست
۳
هر گزافی که به عالم علمست
هر دروغی که به گیتی سمرست
۴
در سیهنامهٔ تو مندرجست
در ورقپارهٔ تو منتشرست
۵
فکرهای کج و بیمعنی تو
همچو احکام ستاره شمرست
۶
هرکه را مدح کنی منفعلست
هرکه را قدح کنی مفتخرست
۷
با تو ای مظهر خر، چهتوان کرد
تف به گور پدر هرچه خرست!
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.