اثر ادبی

شمارهٔ ۳۶ - گل سرخ‌

ملک‌الشعرا بهار•قطعات•وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
♡
۰

دوش زندانبان بگشاد در و با من گفت

مژده ای خواجه که امروز گل سرخ شکفت

۱

ناگهان اشگم از دیده روان شد زیرا

یادم از خانهٔ خویش آمد و مغزم آشفت

۲

خادمی آمد و از خانه بیاورد خورش

مرد زندانبان آن گریهٔ من با وی گفت

۳

یادم آمد که به فصل گل با دلبر خویش

پیش هر گلبن بودیم به گفت و به‌ شنفت

۴

که گلی رنگین چیدم من و دلبر بگرفت

ساق آن گل را زیر شکن زلف نهفت

۵

گه یکی چید نگار من و بر سینهٔ من

نصب کرد آن گل و بوسیدم دستش هنگفت

۶

بجز این دو نشد از باغ گلی چیده که هست

گل به گلبن‌ خوش و بلبل به کل و مرد به جفت

۷

دلم آزرده شد از دیدن آن خرمن گل

بیم آن بود که بر لب گذرد حرفی مفت

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…