۰
کلی را سر از زخم ناسور بود
ز خارش توانش ز تن دور بود
۱
کنار یکی نهر، خارید سر
کلاهش فتاد اندر آن نهر در
۲
بجنبید و بشتافت بر طرف آب
ولی آب را زو فزون بُد شتاب
۳
کله گه بغلتید و گه شد به اوج
به فرجام گم گشت در زیر موج
۴
چو نومید شد کل ز صید کلاه
برون قاه قاه و درون آه آه
۵
به یاران چنین گفت: کاین رشکلاخ
برای سرم بود لختی فراخ
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.