۰
یکی دوستی را بیازرد سخت
پسآنگهسویقاضیشبردسخت
۱
پس از رنج و بدنامی وگیرودار
چو روز نخستین بدوگشت یار
۲
یکی گفتش ای مرد کارت چه بود
درتن دوستی گیرو دارت چه بود
۳
چرا ز آشتی دست برداشتی
چو بایستیت باز کرد آشتی
۴
بخندید و گفت آشتی نیست این
که جنگ دگر را میانجیست این
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.