اثر ادبی

شمارهٔ ۷۹ - آشتی و جنگ

♡
۰

یکی دوستی را بیازرد سخت

پس‌آنگه‌سوی‌قاضیش‌بردسخت

۱

پس از رنج و بدنامی وگیرودار

چو روز نخستین بدوگشت یار

۲

یکی گفتش ای مرد کارت چه بود

درتن دوستی گیرو دارت چه بود

۳

چرا ز آشتی دست برداشتی

چو بایستیت باز کرد آشتی

۴

بخندید و گفت آشتی نیست این

که جنگ دگر را میانجی‌ست این

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…