اثر ادبی

شمارهٔ ۸۳ - شکایت از مردم زمانه

♡
۰

زمانه به قصد دلم بی‌درنگ

گشاید ز غم تیرهای خدنگ

۱

نشان ساخته زآن دل خون‌فشان

زند تیرها راست بر یک نشان

۲

نشاند سر اندر بن یکدگر

کز آن تیرها نیزه سازد مگر

۳

ز بیداد مردم بنالم به زار

بگریم به مانند ابر بهار

۴

گرم خون ز مژگان ببارد رواست

کزین مردمانم به دل زخم‌هاست

۵

ز مژگان گرم اشک تا دامن است

مپندار کان اشک چشم من است

۶

بود جان شیرین من بی‌گمان

چکان از سر پنجهٔ مردمان

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…